با ابوسفیان و عباس مشغول گفتگو بودیم مثل هر روز و همیشه در مورد تجارت و بازار و کار و کاسبی سرگرم بودیم که سه نفر وارد شدند و کنار کعبه ایستادند. یک مرد، یک نوجوان و یک زن. اعمالی را انجام می دادند که تا به آن روز ندیده بودم اول تعجب کردم، بعد خنده ام گرفت و گفتم این سه تن کیستند؟ این چه اعمال جدیدی است؟
گفت: آیین جدیدی است میبینی؟
آنکه جلو ایستاده است محمد پسر عبدالله است. آن زن دختر خویله خدیجه است. و آن نوجوان علی پسر ابی طالب است.
گفتم چه می کنند؟
گفت نماز می خوانند . دینی آمده است که تنها این سه تن به آن پایبندند.
خنده ای کرد و ادامه داد: آری! خدایی ظهور کرده است بر کل زمین که فقط این سه تن به آن ایمان دارند ، اکنون هم نماز می خوانند. به آن کودک نگاه کردم؛ خیلی آرام مشغول نماز خواندن بود. گفت: من نمی دانم آن نوجوان دگر چه میکند؟ او الان باید بازی کند، او را به نماز خواندن چه کار ...
اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤمنان علیهالسلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیهالسلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مىگیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت كند.
پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود. حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
نام: حسن لقب:مجتبی کنیه: ابو محمد نام پدر:علی نام مادر: فاطمه تاریخ ولادت: نیمه ماه مبارک رمضان سال 3 هجریمحل ولادت: مدینه طیبه مدت امامت:10 سال مدت عمر: 48 سال علت شهادت: تحریک معاویه وزهر جعدهنام قاتل:جعده دختر اشعثمحل دفن: بقیع
خدا را بی نهايت شاکريم که از خزانه ی موهبت و الطاف بی کران خود بر ما منت نهاد تا دگرباره بتوانيم اين ماه پر برکت و پر فضيلت را درک نماييم؛ ماهی که خداوند متعال در شأن آن می فرمايد: «شهر رمضان الذی انزل فيه القرآن هدی لناس و بينات من الهدی و الفرقان...» (ماه رمضان ماهی است که در آن برای راهنمايی مردم و بيان راه روشن و هدايت و جدا ساختن حق از باطل ، قرآن نازل شده است.)
مسخره كردن و دست انداختن ديگران به نامهاي مختلف از قبيل طنز، جوك و غيره پديده اي ناهنجار است كه ازنظر قرآن و شرع رفتاري مذموم و نكوهيده شمرده شده است .در مقاله حاضر ريشه هاي رواني و اجتماعي اين ناهنجاري توسط نگارنده مورد بررسي قرار گرفته و به آثار و پيامدهاي تمسخر ديگران اشاره شده است كه اينك با هم آن را ازنظر مي گذرانيم.
علما، لغت واژه «بركت» را به فزونى و رشد همراه باثبات و دوام معنى كرده اند. در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمدهاست: «معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است». راغب اصفهانى نيز آن را بهمعناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند. چنانچه بركه «چيزى شبيهحوض» به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد. گفته مى شود.
انسان موجودي است كه از روز ازل به خطاكاري شهره آفاقشده و از آغاز خلقت و آفرينش مهر «جايز الخطا بودن» بر پيشاني اش خورده ودرست از همين رو در طول عمر كوتاه و ناپايدار دنيوي اش به كرات و دفعاتمرتكب معاصي و گناهان كوچك و بزرگ شده و از صراط مستقيم عبوديت و بندگي حقتعالي منحرف مي شود. دل و جان خود را به زنگار گناه مي آلايد و از ساحت قربپروردگار دور مي شود و درنتيجه طوق بندگي شيطان را بر گردن مي نهد و بهقول معروف: «باركش غول بيابان مي شود» .
گفته میشود كه در ماه رمضان، شيطان به زنجير كشيدهمیشود، پس دليل گناهان ما در اين ماه چيست؟ اصولاً چرا خداوند به شيطانمهلت داده ما را به گناه بكشاند تا مجبور باشيم با اين همه سختى، خود را ازشرّ او رهايى بخشيم؟اين سؤال، پرسشى بنيادين است كه براى هر انديشمندمسلمان رخ می نمايد و پاسخ به آن در گرو كاويدن جنبههاى مختلف آن است. دراين پرسش سه طرف، يعني خداوند، انسان و شيطان قرار دارند كه به طور مختصربه بررسى آنها می پردازيم:
ماه خير و بركت، ماه نزول رحمت، ماه ميهماني و ضيافت الهي، بار ديگر ما رابه يك فضاي معنوي غيرقابل وصفي مي كشاند، فضايي آكنده از عشق به خدا، ودنيايي از صفا و صميميت كه يك ماه به طول مي انجامد. اينجاست كه بر همهلازم است كه قدر اين ضيافت را بدانند و پيشاپيش خود را براي ورود به اينميهماني آماده كنند، خداپرستان مي دانند كه اين ضيافت با ديگر ميهماني هافرق دارد. در اين جا ميزبان خالق يكتا است و انبياء الهي پذيرايي كنندگان وفرشتگان، خدمتگزاران اين خوان هستند. در اين ميهماني فرشتگان پيوسته برموحدان سلام گفته و با كشيدن بالهاي خود بر روزه داران، گناه ميهمانان رااز بين مي برند و پاك مي كنند
" خدایا به آسمان بلند سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیار علی شدن."«شهید چمران»
رخدادهايى كه بر اساس پيشبينى معصومين(ع) در آستانه ظهور موعود(عج)پديد خواهند آمد، نشانههاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هيچ كس روشن نيست اما، تحقق اين نشانهها نويدبخش نزديكى ظهور است .
در روايات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غير حتمى تقسيم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانههايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند.
1) صيحه آسمانی
يكى از حوادثى كه در فاصله كمى از قيام مهدى منتظر (عج) رخ مىدهد، ندايى است كه از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانيان مىرساند. شيخ طوسى، نعمانى و شيخ صدوق در كتابهاى خود روايات زيادى را در اين مورد نقل كردهاند كه در اينجا به يك مورد اشاره مىشود:نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (ع) چنين نقل مىكند:
«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان كه ماه خداست. آن ندا از جبرئيل است كه خطاب به مردم سر داده مىشود و نام قائم را در همه جا طنينانداز مىسازد تا آنجا كه همه ساكنان زمين از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنيد. از وحشت شنيدن آن ندا هر كس كه در خواب فرو رفته بيدار شده و هر كس برپا ايستاده ناچار به نشستن مىشود و هر كس بر زمين نشسته به ناگاه از جاى برمىخيزد. پس رحمت الهى بر كسى باد كه اين ندا را بشنود و به آن پاسخ گويد.»
پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم ميخواست پدر را بلند كند. وقتي روي زمين آمد دست هاي كوچكش را دور پاهاي پدر حلقه كرد، تا پدر را بلند كند ولي نتوانست.
با خود گفت حتماً چند سال بعد مي توانم... بيست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود.به سبكي يك پلاك و چند تكه استخوان...
برای اینکه خدا , لطفش و رحمتش و آمرزشششامل حا ل ما بشه , باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم یک سرمایه می خواهد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه اینقدر پاک باشیم که خدا کلاً ازمون راضی باشه قدم برمی داریم برای رضای خدا قدم برمی داریم برای کاری برای رضای خدا حرف می زنیم برای رضای خدا شعار می دهیم برای رضای خدا می جنگیم برای رضای خدا همه چیز , همه چیز , همه چیز خاص خدا باشه که اگر شد پیروزی نزدیک است چه بکشیم چه کشته بشیم اگر اینچنین باشیم پیــروزیـم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما چه بکشیم چه کشته بشیم پیــروزیـم اگر اینچنین باشیم.
مي گفت: « در مکه از خدا چند چيز خواستم؛ يکي اينکه در کشوري که نفس امام نيست، نباشم؛ حتي براي لحظه اي، بعد تو را از خدا خواستم و دو پسر – بخاطر همين هر دفعه مي دانستم بچه ها چي هستند. آخر هم دعا کردم نه اسير شوم، نه جانباز.»
شب عملیات بود. به همراه حاج همت توی دیدگاه ایستاده بودم، با بی سیم و تجهیزات.آن شب دلم میخواست كه به همراه سایر رزمندگان جلو بروم، ولی حاجی موافقت نمیكرد. هر چه اصرار و التماس كردم، فایدهای نداشت. میگفت: «من اینجا بیشتر به شما احتیاج دارم. میخواهم تو را به این طرف و آن طرف بفرستم و كارهای زیادی دارم. باید همینجا بمانی.»
از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهیدان و تبلورخونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام و خود را در يابيد . من خاك پاي بسيجيها هم نميشوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نميشدم.
حقیقت این است که هر چه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم اسلام دست از سر ما بر نمیدارد .ما باید بمانیم و کاری که میخواهیم انجام بدهیم .همیشه باید مشغول یک مطلب باشیم وآن ((عشق)) است .اگر عاشقانه با کار پیش بیایی به طور قطع بریدن و عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمیکند .
به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم: هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است، مادر جان مي داني تو را بسيار دوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.
یک سنگ را بردار و داخل آب لجن بینداز. لحظه ای بعد آن را بردار و پس از شست و شو تماشایش کن. چه حالی دارد؟ سنگ را می گویم . خوشحال است؟ ناراحت است ؟ می خندد؟ اخم می کند؟... چه کار می کند؟ یک شیشه گلاب یا عطر خوشبو روی آن بریز . باز هم تماشایش کن . حالا چه حالی دارد؟ اصلا او را بزن نوازشش کن بر سرش داد بکش رویش را ببوس نفرینش کن و تا مدتها با او قهر باش . آنگاه خوب تماشایش کن . ببین چه تغیری می کند...
خیلی از عزیزان را نیز در این عملیات از دست دادیم. خیلی از بچه های گمنام، شریف و به قول فرمانده دلاور تیپ عمارِ لشکرِ ما، شهید اکبر حاجی پور، "دریا دل" که گمنام به شهادت رسیدند. آنان خیلی عظمت داشتند. فقط خدا عظمت آنها را می داند ...